تبليغاتX
راوش

راوش

نقد خانگي (1)

باور كنيد نقد معجزه مي كند، نقد يا همان critic خودمان، مي تواند شما را آنچنان بي دردسر به خواسته هايتان برساند كه فكرش را هم نكنيد. اين جادو نه تنها در حوزه ي سياست و علوم اجتماعي مي تواند سرمنشائ تحولات و تغييرات بنيادين شود، كه فعلا ما را با آن كاري نيست، بلكه با كمي درايت و خلاقيت   مي تواند در خانه و خانواده و تربيت همسر و فرزندان معجزه ايجاد كند، تنها بايد راهش را پيدا كنيد و به قول دريدا، مثل آن موتور سواري كه بر يك موتور گازي سوار است در ترافيك و هجوم عوامل بيروني از لابلاي ماشين ها رد شده ويراژمي دهد، از لابلاي تابوهاي زندگي خود و همسرو فرزندانتان ويراژ دهيد، و آنها را به هم بريزيد.

 اين نقد را كه من اسمش را " نقد خانگي " مي گذارم بايد به مرور و با تجربه  آموخت، و از آن  براي بي رنگ كردن تابوهايي كه ممكن است دست و پاي فرزندان يا همسرتان را در هم تنيده باشد، بهره جست.

  بايد در مرحله ي اول به خوبي آن تابوها را تشخيص دهيد و در مرحله ي دوم با بكاربردن هنر طنز در مورد بچه ها و هنر گفتمان در مورد همسرتان به جنگ آنها برويد.

اول از بچه ها شروع مي كنم، و چند نمونه ي عملي را برايتان مي گوييم تا دريابيد اصلا كار سختي نيست فقط كمي خلاقيت كمي طنز و مقداري بازي مي خواهد.

مدتها بود كه با تبليغات رنگ و وارنگ تلويزيوني كه الحمدلله به بركت سود سرشارآن براي رسانه ي ملي،     " نرو "  جماعت را هدف رفته است  مسئله داشتم، من كه دانش آموخته ي علوم سياسي هستم مي دانم كه يكي از راههاي اثر بخشي اين تبليغات تكرار آن است يعني يك به اصطلاح " پيام بازرگاني"  ممكن است در وهله اول توجه مخاطب را جلب ننمايد، اما به مرور و با تكرار، براي مخاطب به صورت يك نياز در خواهد آمد، نيازي كه مخاطب نا آگاه به شرايط بازار و تبليغات را آنچنان در گير خواهد كرد كه جز خريد راه ديگري برايش باقي نمي گذارد. همين اتفاق در مورد بچه هاي من داشت مي افتاد، يعني تبليغات پي درپي خوراكي هايي كه من مدتها آنها را از خوردن و نزديك شدن به آنها منعشان كرده بودم، داشت كم كم براي آنها نيازهايي به وجود   مي آورد كه تا قبل از آن نداشتند، بارها شاهد بودم پنهاني از من خوراكي ها ي ممنوعه مثل " چيپس، پفك، كالباس، نوشابه، و هزارو يك آت و آشغال ديگر را خريده و پول ماهيانه ي خود را صرف خريد اقلام اينچنيني كه هجوم پيام هاي بازرگاني برايشان به ارمغان آورده بود مي كردند.  تصميم گرفتم ديگر از شيوه هاي مستقيم منع  استفاده نكنم، حق نداريد بخوريد يا اين ها آشغال هستند ديگر برايشان كار ساز نبود، بنابراين روش ديگري در پيش گرفتم،  به محض شروع شدن پيام هاي بازرگاني در كنارشان مي نشستم و با طنزو لودگي از آن پيام ها "نيت خواني مي كردم" با ادا درآوردن چهره ي كسي را كه  از كالباس و سوسيس فلان خورده و حالا دارد مثلا بالا مي آوردرا نشان مي دادم ، به وزن و قافيه ي شعر يا كلامي كه به تبليغ جنسها مي پرداختند شعرو قافيه هاي خنده دار مي ساختم كه باز گو كننده ي نيت واقعي آن پيام باشد، مثلا" اگر مختان تاب دارد حتما از ما بخريد، خريت شما هدف ماست"  يا " مطمئن باشيد چيپسهاي ما در روغن هاي مخصوص تخم مگس وبال سوسك سرخ شده و دل پيچه ي شما را تضمين مي كند" يا " دندان هاي كرمو با كيك و شكلات ...." خلاصه به مرور اينقدر نقد هاي خنده دار و تحليل انتقادي گفتمان ها جور واجور براي نيت خواني از پخش اين پيام هاي بازرگاني به كار بردم كه عاقبت جواب داد و تابوي مصرف و خوردن اين آت آشغها از سرشان افتاد.

در موارد ديگر تربيتي نيز از معجزه ي  " نقد خانگي "  بسيار ياري گرفتم مثلا در مورد از بين بردن اثر تخريبي فيلم ها و سريال هاي جنايي و خشونت آميزغربي كه به بركت وجود رسانه ي ملي و به منظور مقابله با تهاجم فرهنگي، چپ و راست پخش مي شود نيز از همين شيوه استفاده مي كردم، اوايل تا جايي كه ممكن بود، و زورم مي رسيد آنها را از تماشاي صحنه هاي خشونت آميز كه به راحتي در آنها" چاقويي تا دسته به شكمي فرو مي رود" " كله اي داغون مي شود" " دست و پايي بريده مي شود"  " بدن انساني با گلوله آبكش مي شود" و هزاران مي شود ديگر باز مي داشتم ، اما مگر مذكر جماعت را آنهم از نوع نابالغش تا چقدر مي توان از ديدن اين صحنه ها باز داشت و جلوي شبيه سازي آن صحنه هاي خشونت آميز را بر سر برادر كوچكتر يا هم كلاسي گرفت؟ بنابراين هنگام آغاز اين فيلم ها كار و زندگي را رها مي كردم پاي تلويزيون يا همان رسانه ي ملي مي نشستم و نيت خواني مي كردم :  " بابا اند خالي بندي ايه "  يا در طي فيلم در لحظات به اصطلاح خيلي جدي فيلم آنقدر لودگي مي كردم و حرفها و تهديدها را به مسخره مي گرفتم كه يك فيلم جنايي را تبديل به يك فيلم كميك مي كردم ، در انتهاي فيلم هم كه هوش و حواسشان به جا مي آمد، پته ي سوژه و هنرپيشه و كارگردان و همه رو رو آب مي ريختم و در طي يك روش تحليل گفتماني جانانه تابوي قهرمان فيلم و بزن بزنش را آنچنان مي شكستم كه اين اواخر ديدم خودشان از من بهتر دارند در مورد فيلم هاي اينچنيني تابو شكني مي كنند، مثلا در مورد سريال" كبري 11"  آنچنان نكات خالي بندي اش را بيرون كشيده و نيت خواني مي كنند كه آدم انگشت به دهان حيران مي ماند.

ا د ا مه  __________________________________________________ دارد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 20:13  توسط آتوسا راوش  | 

                                                  پخت حليم و علم شريف اخلاق

 

تا جايي كه يادم مانده در علم اخلاق و عمدتا اخلاق حضرت ارسطويي امور را يا با نيت انجام آن و يا با نتيجه ي حاصل از آن مي سنجند به عبارتي عده اي را عقيده بر آن است كه اخلاقي بودن يانبودن امري بسته به نتيجه ي عمل است صرف نظر از نيت فاعل به طور مثال اگر شما با نيت خيري از آن طرف خيابان بدو بدو براي رد كردن پيرزني به اين طرف خيابان آمديد و دستش را گرفتيد وخواستيد از خيابان ردش كنيد و درحين انجام اين عمل سراپا اخلاقي پاي آن بدبخت در نرده هاي سوپر استانداري كه بر روي جوي هاي شهر نصب شده فرورفت و قوزك پايش شكست، بي بروبرگرد شما مقصر هستيد و پيرزن فلك زده حق دارد يك پكيچ فحش نثارتان كند، زيرا مهم نتيجه ي عمل بوده و نه نيت خيرتان.

 

 عده اي ديگر را نيز عقيده برآن است كه در اين حالت قوزك شكسته ي پيرزن اصلا اهميتي ندارد، شما خيالتان جمع باشد يكي از آن حسابهاي پر ملات ثواب برايتان باز شده و شما مي توانيد عليرغم فحش و نفرين و آه و ناله ي پيرزن بدبخت با خيال راحت و دل شاد ازحساب باز شده شب را راحت سر به بالين بگذاريد.

 

حكايت آشپزي براي جماعت مذكر شكم پرست بدون شك و در طول تاريخ خانه داري با همان ملاك اخلاقي از نوع اول سنجيده شده و مي شود، يعني براي اين جماعت مهم نيست كه شما براي پختن يك غذا چقدر در آشپز خانه سر پا ايستاده ايد چند دفعه دستتان سوخته يا چقدر ظرف كثيف شده ، تنها براي اين جماعت مهم اين است كه غذا خوشمزه و باب و ميل باشد ما بقي ماجرا حاشيه است. اگر بي احتياطي كرديد و شمه اي از سختي كار گفتيد اداي شق القمر درآوردن است.

 

همين ماجرا در مورد اصرار شما به ايجاد نو آوري و خلاقيت در امر خطير آشپزي نيز صادق مي باشد ، يعني فكر نكنيد مي توانيد با مراجعه به يك كتاب آشپزي و با كلي پرس و جو و جمع آوري اطلاعات از گوشه و كنار و به نيت خير حذف برنج از رژيم غذايي براي جلوگيري از شكم پركني و پوكي استخوان، دست به ابتكار و نوآوري در امر مقدس آشپزي بزنيد. 

 

اين تجربه را از حليمي كه سال گذشته به حساب خودم براي تقويت حافظه و رشد استخوان ها ي  بچه ها پخته بودم مي گويم اين حليم تركيبي بود از نخود و آرد كلي گوشت و كره ، گوشكوب و يك مچ فولادي  و نزديك به چهل و پنج دقيه كوبيدن و نزديك به دوساعت هم زدن.

 

همه ي اينها در علم اخلاق از نوع اولش نخودي نمي ارزد، وقتي غذا به طبع جماعت مذكر خوش نيايد.  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 16:49  توسط آتوسا راوش  |