داشتم كلافه مي شدم از خير ناهار همايش گذشتم پيش خودم فكر كردم ما بين ساعت ناهار همايش مي روم كمي اوضاع را جفت و جور مي كنم و دوباره براي جلسه بعداز ظهر برمي گردم، كه البته رفتن همان و برنگشتن همان. در طول شب همان روز هم چند بار عناوين سخنرانان و سخنراني هاي روز دوم همايش را با خودم مروركردم ساعات سخنراني ها را با ساعات و وقت خودم بررسي كردم كه چگونه صبح در عين بردن بچه ها به كلاس بتوانم به سخنراني ها برسم و دوباره بتوانم آنان را از كلاس به خانه برگردانم هر چي با ساعات خودم و ساعات سخنراني ها سرو كله زدم و ور رفتم نشد نمي توانستم از كاشانك به لويزان بيايم از آنجا به ولنجك بروم و سپس از ولنجك به قلهك در هر كلاس يك تا يك ساعت و نيم منتظر بمانم و بعد هم توقع داشته باشم به همايش هم برسم . فكر كردم اگر بچه ها يك روز به كلاس نروند چه مي شود، نتوانستم خودم را راضي كنم به خاطر خودم آنها را از كلاس هايشان باز دارم ، هر چند مسلما اگر آنها مي فهميدند بي شك از خوشحالي بال در مي آوردند، اما من نتوانستم خودم را براي اين كار كه اسم اش را خود خواهي گذاشته بودم راضي كنم، به راحتي از خير همايش گذشتم همانطور كه به راحتي از خير خيلي از خواسته هاي خودم در طول دوراني كه مفتخر به عنوان مادري شده بودم مي گذشتم. اصلا اين گذشت يك عادت شده ، از خير تفريحات و خوشي ها معمول كه هيچ، چون آنها را توام با لذت فردي و خودخواهي فردي مي دانستم از خير لذات معنوي هم به راحتي مي گذشتم از خير رفتن به يك همايش يا سمينار علمي وادبي كه تنها خبرش را در روزنامه مي خواندم و يا بسياري مراسم ديگر كه روحم براي رفتن به آنجا پر مي زد از خير همه شان به راحتي مي گذرم و خم به ابرو نمي آورم براي اينكه بچه ها در خانه تنها نباشند و اتفاقي نيفتد كه خدايي نكرده خودم را تا آخر عمر سرزنش كنم.
خوب كه نگاه مي كنم مي بينم اين گذشتن ها تنها در حوزه ي عمومي زندگي من نيست در حوزه ي خصوصي هم اين گذشتن ها جزئي از زندگي ام شده گذشتن از خواب از خوراك از ديدن برنامه هاي دلخواهم با ساعاتي كه با كارتون يا فوتبال تداعي دارد، تهيه ي غذا و خوردن ته مانده هاي آن به عنوان آخرين نفر و معمولا در تنهايي چرا كه اول بايد مطمدن بشوم كه براي بچه ها كم نيايد و سر سفره همه چيز مهيا و كامل باشد. اين گذشتن ها كار را به جايي رسا نده كه خرج كردن براي خودم را گناهي كبيره مي دانم و براي بچه ها عين ثواب. تازگي ها اين فكر به سرم زده كه آيا در نظام حقوقي و يا نظام اجتماعي چنين رابطه اي به چه صورت تعريف و بيان مي شود و آيا اصلا براي نظام اجتماعي و حقوقي ما به چنين رابطه اي فكر شده و يا اينكه به محض مادر شدن بايد از خير همه چي به نفع ديگري يا ديگران گذشت آيا نمي توان رابطه را به گونه اي ديگر تعريف كرد ايا اصلا مي توان براين رابطه تحليلي داشت و آن را به نقد كشيد آيا به فكر كسي يا مادري خطور كرده كه با خود بگويد بابا اين چه وضعشه نمي شه طور ديگري هم بود و مادربود؟
چندي قبل به مقاله اي از خانم شانتال موفه برخوردم، ايشان علاوه بر اينكه يكي از افراد جدي و مطرح در حوزه ي مطالعات سياسي است، استاد نظريه سياسي در مركز مطالعات دموكراسي در دانشگاه وست مينسترهم هست، دانشجويان رشته ي روابط بين الملل هم كما بيش با پژوهش هاي ايشان در حوزه ي روابط بين الملل كه معمولا به همراه همسرش، آقاي لاكلاو صورت گرفته آشنا هستند، همچنين كتاب با ارزش اين زوج كه به بررسي هژموني و راهبرد سوسياليست پرداخته، پژوهشي در خور توجه است كه اميدوارم به فارسي ترجمه شود. همه ي اينها را گفتم كه بدانيد خانم موفه آدم كمي نيست، اين خانم مقاله ي بسيار جالبي دارد درباره ي فمنيسم و مفهوم شهروندي در آن مقاله خانم موفه با اشاره به مفهوم رايج و متداول شهروندي آن را مفهومي كاملا مردانه دانسته و معتقد است با توجه به روابط مادر و فرزندي كه رابطه اي كاملا يك طرفه و به نفع فرزندان است و نقش مادر تنها سرويس دهي است مي بايد فمنيسم ها تعريف جديدي از مفهوم شهروندي ارائه دهند. البته ايشان خاستگاه بحث خود را از مقوله ي مهم فلسفه ي سياسي يعني بحث فاعل به عنوان جوهر يا ذات عقلاني آغاز مي كند، به اعتقاد او نمي توان به مفهوم فاعل به معناي شفاف آن دست يافت زيرا روانشناسي تحليلي ( كه او در اين ميان از فرويد و لاكان نام مي برد) نشان داده است كه جداي از بودن نظامند در مدل شفاف يك خود، شخصيت در سطوحي ساخته مي شود كه خارج از خودآگاهي و عقلانيت عامل قرار داردبه تعبيري با اين روانشناسي ايده ي فاعل واحد ايده اي قابل نقص است، موفه از لاكان نام مي برد و بحث تكثير سياق هاي سخن كه وي مطرح مي كند و اينكه چگونه سمبل ها هويت ها را تعميق مي بخشند. از نظر او تاريخ سوژه تاريخ هويت هاي متكثر است، هويت هاي پوشيده اي كه وراي واژگان وجود ندارند، او با استفاده از مفهوم بازي هاي زباني در انديشه ي ويتكنشتاين و مفهوم ساخته شدن افق هاي زندگي در درون زبان قائليت به مركزيت و وحدانيت فاعل را به نقد مي كشد. او به فمنيست ها توصيه مي كند از هويت هاي بنيادي شالوده شكني كنند تا بتوانند به دركي مناسب از تنوع روابط اجتماعي دريابند، در اين حالت مي توان عامل اجتماعي را به عنوان يك برساخته متشكل از موقعيت هاي فاعلي و نيز متشكل از تمايز گفتمانها در نظر گرفت. با تاكيد به اين فاعل متكثر خانم موفه به نقد ارزش هاي فرد گرايانه ي ليبرالي مي پردازد كه برا اساس مفاهيم مرد ساخته بنا شده و از ارزش هايي دفاع مي كند كه براساس تجربه ي مادر ي Mother hood بنا نهاده شده است. در اين راه او به نظريه ي فمنيسم هاي ليبرال اشاره دارد كه بر اساس " تجربيات زنانه " به آن دسته از اموري اشاره دارند كه مربوط به مراقبت از بچه هاست و در حوزه ي خصوصي شكل مي گيرد، آنها به ليبراليسم براي ايجاد مفهوم شهروندي جديد به عنوان حوزه ي عمومي انتقاد دارند، حوزه اي كه با مردان شناخته مي شود و زنان را با فرستادن به حوزه خصوصي از مفهوم شهروندي به معناي رايج ليبرالي آن خارج مي سازد، طبق اين ديدگاه فمنيست ها مي بايد براي آن نوع سياست ي تلاش كنند كه بر پايه ي ارزش هاي خاص مادرانه يعني: عشق مراقبيت از فرذندان، تشخيص نيازها، و دوستي بنا شده است. خانم موفه در اين راه به تلاش هاي فمنيست هاي مثل " سارا راديك" اشاره دارد كه در آن خانواده به عنوان عاملي كه نسبت به سياست عمومي حاكم داراي برتري اخلاقي مي باشد در نظر گرفته مي شود، اين برتري به اين دليل است كه خانواده انسانيت مشترك ما را بنامي گذارد، از اين نقطه نظر خانواده محمل عميق ترين و پرطنين ترين برخوردهاست و از درون آن است كه بايد به دنبال يك اخلاقيت سياسي جديد براي فرد گرايي ليبرالي باشيم .
از نظر اين دسته از تئوري ها در تجارب زنان در حوزه ي خصوصي به عنوان مادر مي توان مدل جديدي از فعاليت شهروندي را يافت. به تعبير خانم موفه اشاره دارد كه طرفداران " تفكر مادرانه" Maternal Thinking از ما مي خواهند تا سياست ليبرالي مردانه را كه در حوزه ي عمومي و از طريق نظرات تجريدي درباره ي: " عدالت" ، "عموميت بخشيدن به غير" و " اختيار" شكل گرفته است را به نفع سياستي كه بر اساس حوزه ي خصوصي بنا شده و از طريق ارزش هايي مانند: " عشق"، " صميميت" و " ديگر انضمامي" ( در مقابل ديگر انتزاعي سياست ليبرالي) رها سازيم.
خانم موفه اما با طرح نظريه ي فرد ديگري به نام خانم مري ديتز به اين نظريه ي فمنيسم ليبرال انتقاد وارد كرده و با زدن حرف دل من گفته كه ارزش هاي مادرانه را نمي توان با ارزش هاي دموكراتيك و سياست دموكرايتك پيوند زد زيرا ارزش هاي مادرانه ناشي و مرتبط با فعاليتي خاص و متمايز هستند كه بيانگر رابطه اي نابرابر بين مادر و فرزند هستند كه وي آنها را روابطي مبتني بر اموري از جمله: "صميمت" "خاص بودن" و " نابرابر" مي داند در حالي كه شهروندي دموكراتي برعكس فعاليتي "جمعي " ، " كلي" و " عمومي" است، از آنجايي كه دموكراسي شرايطي است كه هدف آن برابري افراد است، رابطه ي مادر و فرزندي نمي تواند مدل مناسبي براي شهروندي باشد. خانم موفه در مقاله اش به راه حل خانم " پتي من" اشاره دارد كه معتقد است مفهوم جديد از شهروندي، بايد از خلال گفتماني ايجاد شود كه هم ويژگي هاي زنانگي و مادرانگي راداشته باشد، كه ايجاد و تربيت است و هم انسانيت مشترك زن و مرد را با هم. خانم پتي من اشاره دارد براي رسيدن به اين ويژگي بايد اصرار بر مفهوم واحد از فرد را كنار گذاشت، مفهوم زن يا مردي را كه از وجود جسماني ما انتزاع ياقته و حاصل تقسيم بندي هاي پدر سالارانه بين امور خصوصي و عمومي است. خانم پتي من Carol Pateman" " مدعي است كه جدايي بين خصوصي و عمومي لحظه آغازين پدر سالاري مدرن است او مي گويد:
جدايي بين خصوصي و عمومي جدايي بين دنياي تابعيت طبيعي ( يعني زنان) از دنياي روابط قراردادي ( مردان است)، دنياي خصوصي طبيعي، جزئي، نابرابر، احساسي، عاشقانه و تعهدات خوني زنان از دنياي عمومي، كلي و مردانه مبتني بر توافق، تساوي مدني و آزاد كه بر عقل بنا نهاده شده جدااست.
خانم پتي من تولد كودك و رابطه ي مادر و فرزندي را آنتي تز شهروندي مي داند زيرا بر تمامي امور طبيعي اي بنا شده كه نمي تواند بخشي از حوزه ي عمومي باشد و تبديل به سمبل هاي شده كه مي بايد در حوزه ي خصوصي باقي بماند.اما ايشان و دسته ي ديگري از فمنيست ها سعي كردند با دادن ارزش سياسي به مفهوم مادري بر اين شالود هاي پدرسالارانه ي شهروندي و زندگي خصوصي و عمومي فائق بيايد، اگر چه اين تلاش وي به اعتقاد خانم موفه نتوانست برتقابل جدي بين مفهوم زن و مرد فائق آيد.
اما خانم موفه بعد از طرح نظرات مختلف نقطه نظر خود را درباره ي ، شهروندي ، زنانگي و حوزه ي خصوصي شرح مي دهد، او با تكيه بر خاستگاه بحث خود درباره ي " فاعل متكثر" و يا همان " فاعليت غير متعين" به چاره انديشي درباره ي محدوديت مفهوم مدرن شهروندي مي پردازد، او چاره ي كار را نه در ايجاد تفاوت جنسيتي بلكه از طريق ايجاد يك مفهوم جديد از شهروندي كه در آن تفاوت جنسي به طور كلي بي مناسبت و نامربوط باشد مي داند، او در اين مورد به بسط مفهوم " عامل اجتماعي " Social Agent " كه در ابتداي بحث خود به آن اشاره داشت مي پردازد، او اين مفهوم را يك محمل براي مفصل بندي كليتي از موقعيت هاي فاعلي مي داند كه بيانگر و پاسخگوي تكثر ارتباطات اجتماعي است كه درون آن مفهوم جاي گرفته است. خانم موفه در ادامه به تشريح مفهوم خود از شهروندي مي پردازد كه براساس آن شهروندي يك هويت در مقابل ساير هويت هانيست چنانچه در ليبراليسم مطرح است، و نه هويت مسلطي كه ساير هويت ها رابي اثر سازد بلكه شهروندي بيان تاثيرات موقعيت هاي متفاوت فاعل است به عنوان عامل اجتماعي، موقعيتي كه در عين حال اجازه ي تكثر را مي دهد در اين ديدگاه تفاوت بين عمومي و خصوصي به شيو هاي متفاوت بنا مي شود يعني حوزه ي عمومي و خصوصي حوزه اي كاملا جدا شده نيستند ؛ در واقع هر موقعيت مواجه اي است بين " خصوصي " و "عمومي " زيرا هر اقدام خصوصي در اين نظريه هرگز از موقعيت هاي عمومي مصون نيست ، چنانچه اگرچه " خواستن"، " انتخاب كردن" ، امور خصوصي هستند و برآمده از مسئوليت فردي، اما كارنمود و تظاهر آنان عمومي است، زيرا ناگزير تقبل موقعيت هاي خاص از طريق دركي خاص از اصول اخلاقي/ سياسي ، نظام سياسي است كه ساختار دستوري رفتار شهروندان را تعيين مي كند. پس به نظر ايشان يك " ما" به عنوان شهروند بايد ساخته شود كه بيانگر يك هويت جمعي سياسي از خلال اصل تساوي دموكراتيك باشد. اين ما يك خير مشتركي را بنا مي گذارد كه ايشان از آن به عنوان نقطه ي پنهان بودگي Vanishing Point نام مي برد اين نقطه اي است كه بايد در حين عمل به عنوان شهروند مدام به آن رجوع كنيم اعم از زن ومرد واعم از حوزه ي عمومي يا خصوصي. اين كار در تئوري خانم موفه اين خاصيت را دارد كه مي تواند افقي باز را براي هر نوع بازنمايي بگشايد؛ در واقع اين ما يا همان هويت سياسي مشترك شرايط را براي ايجاد نوعي روابط مساوات طلبانه كه از طريق روابط و جريانات عادي زندگي و نهادها ايجاد مي شود را فراهم مي سازد. اين مهم از طريق دگرگون سازي موقعيت هاي موجود فاعلي صورت گيرد.
تا آنجايي كه من مي فهمم يعني اينكه فاعل هاي مختلف صرف نظر از نقش هاي كه در حوزه هاي مختلف ايفا مي كنند بايد در قالب نوعي ديالوگ تساوي طلبانه به خلق هويت هاي جديد ي بپردازند كه به آنها اين امكان را بدهد در قالب آنها خود را بازنمايي نمايند؛ خانم موفه مي گويد: فمنيسم براي من تلاش براي تساوي زنان است؛ اما اين تلاش بايد از خلال انعكاس شرايط براي ايجاد تساوي فعال براي زنان باشد، به جاي اثبات يك شكل از گفتمان زنانگي.
من از حرفهاي خانم موفه به اين نتيجه مي رسم كه مفهوم زنانگي و به تبع آن مادرانه گي مفهومي است كه از خلال گفتمان هاي موجود ساخته شده و مي توان از خلال همين گفتمان هاي وانمايي آن را متكثر كرد يعني شرايط اجتماعي و سياسي اي فراهم كرد كه ساير گروه هاي اجتماعي قادر به درك اين گفتمان بوده و در آن حتي سهيم باشند تا بتوان در عرصه ي اجتماعي در برابر تابعيت يك مفهوم و نه جنسيت در مقابل مفهوم ديگر و نه جنسيت ايستاد و عوارض اين دو گانه انگاري ها را نابود و يا تقليل داد. به تعبيري مردان يا همان گفتمان مردانگي را بايد در فهم گفتمان زنانگي كمك كرد اين كمك باعث مي شود بسياري از مفاهيم ساخته شده و تعلق آنها به حوزه هاي خاصي از جمله حوزه ي خصوصي و يا عمومي مورد بازنگري جدي و تعريف مجدد قرارگيرد.
يعني وقتي رابطه مادرانه به شكل يك باز نمايي اجتماعي تجلي پيدا مي كند هيچ گروه يا گفتمان يا جنسيت يا هرچه كه اسمش را بگذاريم نمي تواند از حوزه ي اين بازنمايي خود را مستثني بداند، اين مستثني ندانستن به معناي ايجاد درك متقابلي است كه يك گفتمان از گفتمان ديگر پيدا مي كند، در صورت ايجاد اين درك متقابل ( كه خانم موفه شرايط ايجاد آن را شرايطي شبيه به همان حوزه ي عمومي" هابر ماسي" مي داند و ايجاد همان ماي مشترك.) شايد بتوان يه خرده تغييرات اندكي در مفهوم مادرانگي به وجود آورد، و ترتيبي ايجادکرد كه ساير موقعيت هاي فاعلي يك گفتمان قادر به بازنمايي خود باشد. به اميد آن روز