دوستي مي گفت با اين تعريف حكماي علم سياست از جمله فوكو و دريدا از روشنفكركه وي را موجودي دائم المعترض به وضع موجود مي دانند، ويا به قول آل احمد آدم" غر غرو" و " نق نق و" كه دائما نسبت به وضعيت وشرايط موجود مي نالد و نق مي زند، زنان نخستين روشنفكران تاريخ بشريت هستند، چرا كه اگر غرغرها و نق نق هاي زنان براي بهتر شدن شرايط زندگي بشر نبود، اين بشر مذكر نخستين هنوز ترجيح مي داد توي غار بلمد و ديوار نبشته هاي غاري را نقاشي كند يا بخواند. و تنها هنرش هم اين باشد كه صبح ها نيزه ي اوليه را روي دوشش بينداز و دست در جيب براي سير كردن شكم خودش و خانواده اش پي شكاري، چيزي برود و ظهر هم به خانه برگردد و غذايي حاضرو آماده را نوش جان كند و بقيه روز را هم يا غارنوشته بخواند يا جلوي سايه هاي ايجاد شده روي ديوار غارچرت بزند
در حالي كه زن اوليه در غياب مرد اوليه مي بايد به هزارو يك كار، از رسيدگي به بچه ها گرفته تا مراقبيت از امنيت غار و تلاش براي يافتن راه هاي بهتر تغذيه و انبار كردن خوراكي هاو نگهداري از آنها و تهيه ي پوشاك نيم بند خانواده و خلاصه هزار و يك كار جورواجور ديگر رسيدگي كند.
همين كارهاي جورواجور زن اوليه باعث شد تا آنقدر به جان مرد اوليه غر بزند و خواستار تغيير شرايط شود كه بالاخره مرد اوليه راضي شد ازپيشه ي تك شغلي شكار كه تنها تعداد اندكي از سنسورهاي مغزي اش را فعال كرده بود و بقبه ي سنسورها عاطل و باطل و آكد بند مانده بودند دست بكشد و وارد حرفه ي پيچيده و پردردسر كشاورزي شود.
همان دوست مي گفت تازه همه ي تمدن هاي بزرگ را هم زنان به وجود آورده اند، چرا كه باز غرغرهاي زنان بود كه باعث شد تا بشر نخستين از پرداختن به اموري كه تنها تامين كننده ي مايحتاج اوليه اش است خسته و دل زده شود و به اموري بپردازد كه پرداختن به آنها براي زيست و ادامه ي بقائ لازم و ضروري نبوده و باعث ظهور تمدن هاي بزرگ گرديده است.
باز همان دوست مي گويد تاريخ پر است از زن هاي نق نقو كه مدام به وضع موجودشان معترض بودند و مردان را به تغيير زيست بشريت وا مي داشتند. وگرنه اگر به اين مردان نخستين بود كه تا حالا توي غار لميده بودند و غار نوشته مي خوانند و دلشان خوش بود به اينكه صبح به صبح مي روند سركار.