تبليغاتX
راوش

راوش

در پست قبلي درباره ي رويكرد پادوكسيكال ما به جنسيت گفتم و اينكه در اين جامعه ي به شدت سركوب شده در حوزه ي سكس چگونه سكسواليته به محور اصلي بخش هاي تبليغات غير رسمي تبديل شده و اين دگرديسي به حدي است كه مي توان به راحتي به شنيع ترين صحنه ها در هر نقطه و هر زمان كه اراده كرد دست يافت امري كه به گواه بسياري در كشورهاي آزاد در امور جنسي امكان پذير نيست.

چرا در اين جامعه كه از بعد از انقلاب ضديت با جنسيت يكي از ويژگي هاي بارز شناسنده ي آن است، و مخالفت با جلوه هاي زنانگي نقطه ي مشترك تمامي گروه هاي درگير در آن ( عليرغم اختلافات در ساير مواضع فكري و فرهنگي ) بوده؟  چنانچه موضوع جنسيت به آن چنان مسئله ي مهم و تابو مانندي تبديل گشته كه رفتارها و هنجارهاي جنسيتي ما را اعم از زن و مرد دچار درهم ريختگي و يا آنومي نموده است. در اين مورد مثال هاي بسياري مي توان ذكر كرد از ترويج  حريصانه ي  تصاوير جنسي افراد سرشناس و غير سرشناس گرفته تا رويكرد غير متعارف زنان ايراني به هر چه بيشتر زيبا جلوه نمودن كه شاهد آن را مي توان در افزايش انواع گوناگون جراحي ها ي زيبايي گرفته ( چنانچه ايران در اين سال هاي اخير رتبه ي اول انجام جراحي هاي زيباي را در جهان داشته است) تا ركورد داري ما در واردات لوازم آرايش و ساير كالاها به منظور زيبا جلوه نمايي زنانگي مشاهده كرد.

به نظر من " فرضيه ي سركوب "  يا همان مفهوم " طرد و كناره گذاري "  كه ميشل فوكو براي بيان بخش هايي از تاريخ قدرت و سوژه به آن ها استناد مي كند مي تواند يكي از پاسخ هاي ممكن به پرسش بالا باشد.

به طور كلي از نظر فوكو قدرت در جريان تاريخي تسلط بر سوژه از عنصر طرد در حوزه هاي متفاوت بهره هاي بسيار برده است، به طور مثال يكي از اين حوزه ها بحث مجانين و ديوانگان است كه فوكو در كتاب تاريخ جنون به آن پرداخته و توضيح مي دهد كه مسدله ديوانگان را در ابتدائ افرادي تشكيل مي دادند كه به نظم قدرت گردن نمي نهادند اين افراد به طرز بي رحمانه اي از جامعه طرد و به حاشيه كشيده مي شدند بعدها مكانيسم هاي علمي تري در حوزه ي روانشناسي باز هم براي طرد سوژه در مقابل قدرت به كار گرفته شد ، يا همچنين در مورد زندانيان كه آن هم باز عنوان كتابي از فوكو است. اما بحث فوكو در كتاب " تاريخ جنسيت " كه در فارسي با عنوان " اراده ي معطوف به دانستن " به چاپ رسيده،  به اين موضوع اشاره دارد كه در عصر ويكتوريا مقوله ي جنسيت به طرز غير نظام مندي رواج داشت بعدها اين الگوها  بنابر خواسته ي بورژوازي به شكلي نظام مند درآمد.

از نظر فوكو طرد و ممنوعيت و كناره گذاري جنسيت را به تابويي متكثر و چند بعدي تبديل كرد كه در عين حذف نظامند مي شود و در عين طرد متكثر. او مي گويد از دوران ويكتوريايي به تدريج با تحميل الگوهايي موضوع جنسيت به سكوت واداشته مي شود چرا كه بورژوازي نيازمند جمعيت نظامند  براي كنترل و رشد نظام اقتصادي بود اين كار نيز بدين منظور صورت مي گيرد تا نيروي كار در لذت هرز نرود، اما به اعتقاد فوكو اين حذف و طرد باعث گرديد تا سكس بي وقفه نوعي تحريك گفتماني تعميم يافته را دامن زند. او مي گويد:

 آنچه سه سده ي اخير را مشخص مي كند نه دغدغه اي واحد براي پنهان كردن سكس، نه زاهد مابي عمومي كلامي، بلكه تنوع و پراكندگي گسترده ي ابزارهايي است كه ابداع شده  اند تااز سكس سخن بگويند، شبكه اي از به گفتمان درآوردن هاي متنوع، خاص و اجباري حول سكس وجود دارد، به جاي سانسور گسترده برپايه ي نزاكت و حجب و حياي زباني تحميلي از سوي عصر كلاسيك با نوعي تحريك به گفتمان ها مواجه ايم كه تحريكي به قاعده و چند ريختي است.  

اين مطلب يعني اينكه گفتمان سكسي كه در دوران ويكتوريايي پنهان مي شد با گذشت سه سده متكثرو منتشر شده  و گفتمان آن

 نه از اصل انتخاب سختگيرانه بلكه از اصل انتشار و اشاعه سكسواليته‌هاي چند ريختي تبعيت مي‌كند و نشان مي‌دهد كه اراده به دانستن در برابر تابويي رفع ناشدني متوقف نشده است بلكه بي شك از طريق خطاهاي بسيار بر ساخت علمي از سكسواليته اصرار داشته است. 

بدين ترتيب همچنان كه در تاريخ جنون و مراقبت و تنبيه، كنترل و نظارت قدرت بر مجانين و محكومين شكل علمي مي‌يابد و مجازات‌هاي اعدام از ميادين به پشت ديوارهاي بلند كشيده مي‌شود و ديوانگان از تبعيد و سرگرداني بر روي كشتي‌‌ها در اقيانوس‌‌ها به آسايشگاه‌ها رانده مي‌شوند تا خاموشي عقل از سر هشدار صورت گيرد، سكس نيز از امري دسترس به موضوعي براي كنترل تبديل مي‌شود با اين ويژگي كه طرد و سكوت درباره جنسيت به تكثير اشاعه و چند ريختي آن تبديل مي‌شود. فوكو همچنين هيجان پذير شمردن بدن زن را نيز يكي از ويژگي‌هاي مشترك گفتمان‌هايي مي‌داند كه درباره جنسيت توليد و تكثير شده‌اند. فوكو در ادامه با نام بردن از رفتارهاي متكثر و چند ريختي در حوزه‌ي جنسيت آنها را نتيجه‌ي پيوند اقتصادي قدرت با بدن مي‌داند.

در واقع اين رفتار‌هاي چند ريختي از بدن انسان‌ها و لذت‌‌هايشان استخراج شده اند؛ يا به عبارت دقيق‌تر، اين بدن‌‌ها و لذت‌‌ها تثبيت شده‌اند؛ اين رفتار‌ها را ساز و كارهاي متنوع قدرت طلب كرده، آشكار كرده، مجزا كرده، تشديد كرده و ادغام كرده‌اند.

 

او برگشت سكسواليته در قرن هجده و نوزده و اشاعه‌ي انحراف‌‌ها را نتيجه‌ي تفكيك تشديد و تحكيم سكسواليته‌هاي حاشيه‌اي مي‌داند كه بر اساس آن روابط قدرت با سكس و با لذت شاخه شاخه مي‌شود تكثير مي‌يابد، بدن را در بر مي‌گيرد و در رفتار‌ها نفوذ مي‌كند.

تكثير سكسواليته‌‌ها به كمك گسترش قدرت؛ افزايش قدرتي كه هر يك از اين سكسواليته‌هاي ناحيه‌اي سطحي از دخالت را براي آن فراهم مي‌كند: اين زنجير به ويژه از سده نوزده به بعد با منافع اقتصادي بي شمار تضمين و تقويت شده است، منافعي كه به يمن وساطت پزشكي، روان پزشكي، روسپي‌گري و پورنوگرافي، هم به تكثير تحليلي لذت و هم به افزايش قدرت كنترل كننده‌ي اين لذت پيوند خورده است.(همان)

بدين ترتيب در اين دستگاه فكري طرد و كنارگذاري نه تنها موجب حذف نگرديد بلكه به شكل پيچيده‌تر در پيوند با منافع قدرت بازگشتي پيروزمندانه داشته است. فوكو در تشريح مبحث طرد و كناره گذاري در حوزه جنسيت معتقد است:

مجموعه سه نوع بازي ممنوعيت درهم متداخل كه يكديگر را تقويت يا تعديل مي‌كنند، و شبكه پيچيده‌اي را تشكيل مي‌دهند كه دايم تغيير مي‌كند. فقط اين تذكر را بدهم كه مناطقي كه شبكه مورد بحث من در آن از همه تنگتر يا تعداد خانه‌هاي سياه از همه بيشتر است عبارتنداز مناطق مربوط به مسايل جنسي و سياست. چندان كه گويي گفتار نه تنها آن محيط طبيعي شفاف حنثايي كه مسايل جنسي در آن خلع سلاح مي‌شوند و سياست در آن به صلح گرايش مي‌گرايد نيست بلكه يكي از جاهايي است كه اين هر دو در آن به شيوه‌اي ممتاز برخي از رعب انگيزترين توانمند‌هاي خويش را به كار مي‌بندند گفتار بيهوده چنان مي‌نمايد كه در ظاهر چيز مهمي نيست، ممنوعيت‌هاي حاكم برآن به زودي آشكار مي‌شود كه چه رابطه‌اي ميان آن و ميل قدرت وجود دارد. 

چنانچه اشاره شد طرد نيز از نظر فوكو نوعي آغاز براي به رسميت شناختن است، به تعبير وي، در همان لحظه كه مشغول طرد مقوله‌اي هستيم هم زمان زمينه را براي طرح آن فراهم مي‌آوريم. بنابراين با توجه به اينكه در اين تئوري سكسواليته يك سامانه‌ي تاريخي و نه يك داده‌ي طبيعي قلمداد شده است، اين عنصر در همان حوزه‌هايي كه طرد و كنار گذاشته مي‌شود شروع به تكثير مي‌يابد و در شريان‌ها و شبكه‌هاي پيچيده نفوذ كرده و خود را در يك فضاي گفتماني به ظاهر جديد باز توليد مي‌كند. در همان مبحث تئوريك توضيح داده شد كه منافع اقتصادي بورژوازي در يك فرايند تاريخي به طرد و كناره گذاري عمل مي‌كند و همين منافع در دوره‌ي ديگر به يمن اموري از جمله پزشكي، روسپي‌گري و پورنوگرافي، در شبكه‌اي جنسيت متكثر شده را سامان مي‌دهد.

اگر بخواهيم اين آموزه ها را با مولفه هاي جامعه ي خودمان چفت كنيم با دگرگوني چند تعبير مي توانيم هجوم عنصر زنانگي را به جامعه گونه اي تفسير نماييم . اين هجوم اگرچه در گفتمان رسمي قرار ندارد اما در گفتمان غير رسمي بسيار متكثر است به حدي كه در حال تحميل خود به گفتمان رسمي نيز مي باشد، اندكي دقت در سريال هاي رسانه ي ملي يا تصاوير برخي نشريات زرد و يا ولع زنان و دختران ايراني از هر طبقه و دسته اي به زيبا جلوه نمودن حكايت از اين دارد كه گفتمان جنسيت در ايران به شدت در حال تحميل خود حتي به حوزه هاي رسمي مي باشد.

در حالي كه به اعتقاد من  در شرايط فعلي‌اي تكثير گفتمان جنسيتي در ايران نيز منافعي وجود داشته و عمل مي‌كنند كه علاوه بر اقتصادي بودن از مولفه‌هاي فرهنگي و تاريخي نيز برخوردار است، در اين زمينه توجه به تغيير سليقه‌ي مصرف طبقات مختلف براي تكثير اين گفتمان و منافعي كه از اين تغيير براي بخش‌هاي رسمي و غير رسمي حاصل مي‌شود، حايز اهميت مي‌باشد.

همچنين تكثير و اشاعه‌ي انواع نوار‌ها و فيلم‌هايي كه در آنها روابط جنسي بي پروا به نمايش در مي‌آيد، راه اندازي سايت‌هاي مختلف فارسي زبان كه در آنها به مسائل جنسيتي و روابط زن و مرد در قالب‌ها‌ي بسيار عريان و بي پروا پرداخته شده و از اقبال گسترده‌اي نيز به خصوص در بين جوانان برخوردار است، نمونه‌هاي اندكي از رواج و اشاعه‌ي پاد گفتمان‌هاي است كه روز به روز در حال تحميل خود به گفتمان‌هاي رسمي درباره‌ي جنسيت و بدن زنان مي‌باشد.

 

 

 

   

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:18  توسط آتوسا راوش  |