تبليغاتX
راوش

راوش

فوكو سخني دارد كه من بسيار به آن علاقمندم، او در جواب كساني كه به بد فهمي و يا كج فهمي انديشه هاي فيلسوفاني مانند نيچه متهم اش مي كنند مي گويد:

من به شخصه ترجيح مي دهم از انديشه هاي نويسندگاني كه به آنها علاقه دارم بهره برداري نمايم. به نظر من يگانه قدرداني از انديشمنداني مانند نيچه اين است كه از انديشه ي آنها استفاده كنيم ، آنها راتغيير شكل بدهيم و اين انديشه ها را به فريادي براي اعتراض تبديل نماييم، در اين راه برايم مهم نيست اگر مفسرين ومنتقدين مرا به وفاداري و يا عدم وقاداري به انديشه هاي نيچه به نقد كشند.1[1]

به نظر من هم هر انديشه اي كه ظهور مي يابد، بايد مورد استفاده قرار گيرد، حتي تغيير شكل بيايد وبه فريادي براي  بهتر زيستن تبديل شود.

وقتي انديشه هاي فيلوسفان غربي را مطالعه مي كنم مدام به دنبال اين سوال هستم كه اين انديشه ها چه تاثيري بر درك من براي  زندگي مي تواند داشته باشد.

ماجراي شناخت هم براي من همين دغدغه را دارد، اين كه شناخت چرا و چگونه رخ مي دهد اين كه چه چيز را مي توان و بايد شناخت و اين كه چگونه بايد شناخت از آن سوال هاي هميشگي بشريت بوده است، اما اين بار شناخت براي من معنا و مفهوم ديگري دارد اينكه زن را چگونه مي توان شناخت و به طبع آن مادر را به مفهوم روشن تر چگونه مي توان موجودي را كه تمام هم و غم خود را براي استواري يك زندگي بدون اينكه ديده شود به كار مي گيرد، شناخت . منظورم زنان خانه دار است، در كشور ما يكي از به حساب نيامده ترين مشاغل خانه داري است در سرشماري ها خانه داري اصلا شغل به حساب نمي آيد و در قوانين ما زنان خانه دار از هيچ حق و حقوقي برخوردار نيستند تلاش آن ها در نظم بخشيدن به خانه و ايجاد آرامش در خانواده كه امكان رشد و آموزش فرزندان در آن فراهم مي شود در هچ كجا ديده نمي شود و به حساب نمي آيد، در حالي كه در كشورهاي پيشرفته ي دنيا قانون تمهيداتي را براي تامين زنان خانه دار بدون اينكه مستقيا منت كش جيب شوهرانشان باشند در نظر گرفته است.  به طور مثال در ژاپن وقتي زني به ازدواج مردي در مي آيد چنانچه از شغل خود دست كشيده ترجيح دهد كه در خانه به پرورش بچه ها و رتق و فتق امور خانه بپرداز قانون نيمي از درآمد همسر را با موافقت يا بدون مواففت مرد به حساب زن واريز مي كند و مادامي كه زن به شغلي مشغول نباشد اين روند ادامه دارد. يا در ايتاليا به محض ازدواج نيمي از دارايي هاي ثبت شده و رسمي مرد به نام زن  مي شود. در ايران اما زن در هيچ يك از دارايي هايي كه مرد در طول زندگي مشترك،  با وقتي كه زن براي او آزاد كرده  و آرامشي كه  در محيط خانه فراهم آورده تا او باخيال آسوده به شغل خود بپردازد؛ اگر مرد نخواهد شريك نيست. در واقع به نظر من زن خانه دار نه براي خودش و نه براي اعضاي خانواده اصلا ديده نمي شود يا به تعبيري قابليت شناخت را ندارد. كارهايي مثل پخت و پز شست و شو جمع و جور خريد رسيدگي  به امور درسي بچه ها و هزارو يك كار ريز و درشتي كه يك زن در خانه انجام مي دهد در چشم اعضا خانواده جامعه و دولت مردان ايراني اصلا ديده نمي شود ( بگذريم از هندوانه هايي كه به مناسبت هاي مختلف زير بغل زنان مي گذارند و تعريف ها و شعار هايي كه اصلا در كت آدم نمي رود، در حالي كه در مقابل كوچكترين امتيازات قانوني كه زنان خواهان آن مي باشند سرسختانه ترين و بعضا خشن ترين عكس العمل ها را نشان مي دهند.)   به گمان آن ها همه چيز هميشه همين گونه مي بايد باشد كه هست.

براي من مفهوم زنان خانه دار مانند مفهوم هايدگر از شناخت است، به اعتقاد هايدگر شناخت، در صورت فقدان يا نقص چيزي  حاصل مي شود مانند مثال آن ماهي است كه تا زماني كه در آب است شناختي از آب ندارد و تنها وقتي از آب بيرون افتاد تازه مي فهمد كه آب چيست.

اين در واقع همان در جهان بودن تاريخي هايدگر است،   اين روش همان پديدار شناسي هايدگري است ، به تعبير هايدگر پديدار شناسي به معني رخصت دادن است به ظاهر شدن اشيائ در مقام آنچه كه هستند يعني اينكه اگر تاويل تا قبل از آن در آگاهي انساني و مقولات انساني بنياد گذاشته شده بود اين بار در واقعيتي است كه با ما ملاقي مي شود يا به تعبير هايدگر: هستي نمي تواند براي ما به صورت موضوع شناسايي درآيد زيرا ما در خود فعل تقوم هر موضوع به منزله ي موضوع هستي هستيم، پس فهم هم نه هويتي موجود در جهان بلكه ساختاري در هستي است. اما اهميت فلسفه ي هايدگر كه به نظر من اوج فلسفه ي مدرن است اين موضوع است كه مراد هايدگر از جهان، كل همه ي موجودات نيست بلكه آن كلي است كه انسان هموراه خودرا در آن مستغرق مي يابد اين يعني همان جهان شخصي،  يعني ما جهان را آن گونه درك مي كنيم كه در مي يابيم. از نظر هايدگر اين جهان آن چنان به انسان محيط و در عين حال آن چنان نزديك است كه به چشم نمي آيد، در واقع آدمي از طريق آن مي بيند ولي نمي تواند هيچ چيزي را در ظهور خود آن بدون آن ببيند جهان بي آن كه به چشم آيد پيش فرض قرار مي گيرد و محيط بر همه چيز محسوب مي شود و لذا همواره حاضر است و ناپيدا ( شفاف) و از هر كوششي براي درك آن به مثابه موضوع شناسياي / عين مي گريزد. به اعتقاد هايدگر هم عرض با ناپيدايي جهان ناپيدايي برخي اعيان باشنده در جهان است كه با وجود داشتن روزانه ي آدمي مربوط مي شود. ابزارهايي كه هرروز از آن ها استفاده مي شود و انجام گرفتن بي فكر و قصد حركات بدن همه از چشم پوشيده مي مانند  آنها تنها وقتي به چشم مي آيند كه نقصي روي دهد در هنگام نقص مي توانيم واقعيت مهمي رامشاهده كنيم : معناي اين اعيان در نسبت و رابطه اي آن ها با كلي داراي ساختار و داراي معاني و نيات به هم مرتبط نهفته است در نقص لحظه اي كوتاه معناي اعيان روشن مي شود و شئي مستقيما از جهان بيرون مي آيد.

 جالب است! نه ؟ پس نقصان و نقص لحظه اي است كه معنا اعيان مي شود، هايدگر در اين زمينه مثالي معروفي دارد كه به مثال چكش معروف است او مي گويد يك چكش ابزار دم دست يك آهنگر است و اين آهنگر بدون اينكه وجود اين چكش را درك كند هر روزه از آن استفاده مي كند تنها وقتي به وجود چكش پي مي برد كه چكش دم دستش نباشد يا نقصي در آن پديد آمده باشد .

چكش كه هايدگر از آن به عنوان دم دست يا  READY TO HANDنام مي برد  ممكن است سنگين باشد و خصوصياتي ديگر نيز كه بتوان با ديگر چكش هامقايسه كرد  اماچكش شكسته است كه به يك باره نشان مي دهد كه چكش چيست اين تجربه مبين اصلي هرمنوتيكي است و آن اين است كه هستي چيزي ، در نگاه تحليلي تاملي منكشف تمي شود بلكه در لحظه اي منكشف مي شود كه در آن لحظه آن شئي در متن كامل كاركردش در جهان از اختفائ بيرون مي آيد به همين سان خصلت فهم از طريق فهرست تحليلي صفات آن و يا در نور كامل كارآيي درست آن دريافته نخواهد شد بلكه خصلت آن وقتي درست فهميده خواهد شد كه نقص وشكستي در آن روي دهد وقتي كه فهم با مانع برخورد كند يا شايد وقتي كه شئي چيزي را كه بايد داشته باشد از دست مي دهد. تازه است كه شناخت صورت مي گيرد.

تا همين جاي فلسفه هايدگر براي من كافي است من به شدت معتقدم كه زن در خانواده به مثابه همان چكش هايدگري است ديده نمي شود شناخته نمي شود و  شفافيت نمي يابد مگر اينكه زماني نقصي يا خللي در كاركردهاي آن ايجاد شود، به طور مثال اگر زماني تمام زنان خانه دار تصميم بگيرند كه از امر تنها نظافت خانه دست بكشند يا غذا درست نكنند يا اصلا چند صباحي را به مسافرتي بروند كه سال ها حسرت آن را مي كشيده اند آن وقت است كه تازه مي فهميم زن خانه دار يا همان READY TO HAND   هايدگري يعني چه . شايد مردان قانون ما هم در آن صورت تصميم بگيرند زنان را بيشتر ببينند و در قانون هم جايي براي آنان قائل شوند.

 



1 -Focult, Michel, " prison talk" in power/knowledge, selected interviews and other writings, 1977, colin corden, new york: pantheon   

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 19:30  توسط آتوسا راوش  |