تبليغاتX
راوش

راوش

عجب بدبختي است نزديك به يك هفته است كه نمي توانم به وبلاگ خودم سر بزنم و از هر دري واردمي شوم با جمله ي اعصاب خرد كن " دسترسي به اين سايت امكان پذير نمي باشد " روبرو مي شوم راستي  مورچه چيه كه كله پاچه اش چي باشه؟  اين نيم چه وبلاگ چي داره كه وقت و هزينه صرف امكان پذير نشدنش مي كنند؟ دوستي مي گفت بالاخره بايد بودجه هاي فرهنگي يه جوري خرج بشه ديگه؟  
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 21:48  توسط آتوسا راوش  | 

 

 

قبلا ها گاهي كه گزارش هايي از اجتماعات جمعي  از عوام الناس از سيماي ملي پخش مي شد و در آن  جماعت عوام هنگام تكبير، همه ي مردگان و زندگان را به زير خاك مي فرستادند، مي خنديديم و افسوس از بي خبري عوام مي خورديم كه نمي دانند صدام بدبخت چند وقتي است كه به ديار باقي شتافته و ديگر وجود خارجي ندارد كه ما مرگش را طا لب باشيم.

اماوقتي در جلسه اي با حضور مديران و سران كه شخصيتي مهم مانند رييس جمهور در آن مشغول سخنراني است و دم به دم با اشاره سرو گردن از شنوندگان خود براي تاييد سخنان تكبير می طلبد     مي شنويم:                         

                                    "مرگ بر منافقين و صدام "

نمي دانيم بخنديم يا گريه كنيم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 14:14  توسط آتوسا راوش  | 

 

با يكي از دوستان در اتوبان صدر در حال گذر بوديم كه خانمي به سبك خانم هاي امروزين به سرعت از كنارمان ردشد و ماشيني مملو از چهار جوان در تعقيب آن خود را به آب و آتش زده و از سرو كله ي ماشين هاي اتوبان شلوغ در گذر بودند. به دوستم گفتم باز اين جوان ها چشمشان به يك دختر افتاد و راه ورسم  ندانسته  در رانندگي را زير پا گذاشتند.دوستم گفت حواست نبود طرف بالاي پنجاه را داشت و چندان هم دختر نبود. با خنده گفتم خوب شد حالا اون چهار تا وقتي بهش برسند بور مي شوند و حالشان گرفته مي شود. نگاهي كرد و گفت اتفاقا آن ها برخلاف تو از اول چشمشان درست ديده و مي دانند دنبال چه مي گردند و بعد برايم توضيح داد كه در بازار گسترده ي فحشا در ايران وبه خصوص در تهران پسرهاي جوان براي خريد ارزان تر به دنبال مسن ترها هستند و دختران جوان براي فروش گران تر به دنبال پيرها.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 0:22  توسط آتوسا راوش  | 

مراسم ديدار رييس جمهور با نخبگان از يك جنبه برای من واقعا ديدني بود، البته نه از لحاظ وعده هاي رييس جمهور به نخبگان، ونه به لحاظ رشد آمار فرار مغزها در دولت نهم كه البته رفتند كه رفتند به درك . و نه از اين لحاظ كه چگونه رييس جمهور با جادوي حساب هاي سرانگشتي خود همه ي 300نخبه در مملكت را  صاحب خانه و كارگاه و حتي كارخانه نمود. آن چه از اين ديدار براي من مهم  و جالب بود حذف كف زدن ها و تشويق هايي بود كه نخبگان حاضر در جلسه در قبال اين همه تبحر و جادو براي رييس جمهور انجام دادند و ما در گيرنده هاي خود در هيچ يك از بخش هاي خبري كه صدا و تصوير  اين مراسم پخش مي شد شاهد آن نبوديم . و اگر نبود تبحر ما  به فن ظريف "به قرينه ي حذف شده درياب "كه به بركت رسانه ي ملي در آن خبره و استاديم  نمي فهميديم كه منظور رييس جمهور از اين جمله كه: تائييد شما را در همين جا گرفتم، چيست ؟  
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:14  توسط آتوسا راوش  | 

بالاخره پاي سريال ترانه ي مادري هم به مسائل هسته اي كشيده شد. اگرچه بايد هميشه پاي يك امر سياسي را در سريال هاي مخاطب پسند جستجو كرد، اما ملودرام سريال ترانه ي مادري بعيد به نظر مي رسيد كه به مسئله ي هسته اي يا اسرائيل ويا كارشناسان و روزنامه نگاران وابسته ربطي پيدا كند كه كرد.

چند شب پيش استاد محترم جنابان پويا نظري و بهرام از كسب علم و دانش سخن مي گفت و اينكه بايد تلاش كرد تا آن را از انحصار خارجيان به در كرد و البته همراهي چند دانشجوي خيلي مثبت با استاد با اين مضمون كه به دليل همين علم طلبي و علم خواهي ماست كه  خارجي ها نمي گذارند ما به انرژي هسته اي دست يابيم و بقيه ي ماجرا.

اما آن چه در اين صحنه جالب مي نمود حضور فردي كه گويا به نظر مي رسيد مسئول انتشارات دانشگاه باشد در سر كلاس  و بشارت به استاد و دانشجويان مبني بر حاضر شدن جزوها و تحويل داغ داغ آن ها به استاد. و شوق استاد و دانشجويان از اين بشارت و سوال بيننده كه آيا الگوي دستيابي به علوم وفنون دنيا و ايستادگي در مقابل دشمنان جزوه خواني است؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:11  توسط آتوسا راوش  |