قبلا ها گاهي كه گزارش هايي از اجتماعات جمعي از عوام الناس از سيماي ملي پخش مي شد و در آن جماعت عوام هنگام تكبير، همه ي مردگان و زندگان را به زير خاك مي فرستادند، مي خنديديم و افسوس از بي خبري عوام مي خورديم كه نمي دانند صدام بدبخت چند وقتي است كه به ديار باقي شتافته و ديگر وجود خارجي ندارد كه ما مرگش را طا لب باشيم.
اماوقتي در جلسه اي با حضور مديران و سران كه شخصيتي مهم مانند رييس جمهور در آن مشغول سخنراني است و دم به دم با اشاره سرو گردن از شنوندگان خود براي تاييد سخنان تكبير می طلبد مي شنويم:
"مرگ بر منافقين و صدام "
نمي دانيم بخنديم يا گريه كنيم.
چند شب پيش استاد محترم جنابان پويا نظري و بهرام از كسب علم و دانش سخن مي گفت و اينكه بايد تلاش كرد تا آن را از انحصار خارجيان به در كرد و البته همراهي چند دانشجوي خيلي مثبت با استاد با اين مضمون كه به دليل همين علم طلبي و علم خواهي ماست كه خارجي ها نمي گذارند ما به انرژي هسته اي دست يابيم و بقيه ي ماجرا.
اما آن چه در اين صحنه جالب مي نمود حضور فردي كه گويا به نظر مي رسيد مسئول انتشارات دانشگاه باشد در سر كلاس و بشارت به استاد و دانشجويان مبني بر حاضر شدن جزوها و تحويل داغ داغ آن ها به استاد. و شوق استاد و دانشجويان از اين بشارت و سوال بيننده كه آيا الگوي دستيابي به علوم وفنون دنيا و ايستادگي در مقابل دشمنان جزوه خواني است؟