درست دو روز مانده به روز جهاني كودك،
علي اكبر 4 ساله توسط پدر معتاد اش ذبح مي شود[*]. پدر
رگ گردن و گلوي علي اكبر را بريده و البته قبل از اين عمل به او آب خورانده. پدر
معتاد اظهار داشته علي اكبر را گلو بريده تا مشگلاتش حل شود. پدر معتاد كه گفته مي
شود اعتيادش را ترك كرده بوده هنگامي كه مادر علي اكبر در سر كار بوده او را كشته
و رگ گردن خود را هم زده كه البته خودش نجات يافته و علي اكبر كوچك جان سپرده.
تصو رش چقدر درد آور است، كودك بي گناه
با بدن وجثه ي كوچك با پوست لطيف و حساس و چهره ي معصوم دستان كوچك و چشماني مملو
از زندگي و عشق به پدر و به مادر به بازي و به همه ي چيزهايي كه بچه ها در اين سن به
آن مي انديشند ،اكنون با گلويي بريده زير خروارها خاك خفته است.
در چه دنيايي زندگي مي كنيم؟
مادر شاغل در فروشگاه چقدر مي توانسته درآمد
داشته باشد كه خرج خود و همسر معتادش را بپردازد و پدر معتاد چه بر سرش آمده كه
خود و فرزندش را به كام مرگ كشانده ، اگرچه خود نجات يافته، اما علي اكبر 4 ساله
اكنون ديگر نيست.
4 سالگي مگر نه اينكه شيرين ترين دوران يك كودك براي پدر و مادر است؟
كجا زندگي مي كنيم ؟ روز جهاني كودك در آن روزي است نه مثل همه ي
روزها، بلكه روزي است كه در آن علي اكبر 4 ساله را براي حل مشگلات زندگي گردن مي
زنند؟
آي آدم ها كه بي خيال در خيابان ها مي رويد، و در فقس هاي آهنين رنگ و وارنگ خود كاريكاتورهاي دل به هم زني از شعارهاي بي رنگ اخلاق و دين هستند كه بي انقطاع به خوردتان مي دهند ، علي اكبر 4 ساله با گلويي بريده زير خروارها خاك خفته است.
